تغییر الگوی مصرف در جنگ ۴۰ روزۀ آمریکا و رژیم صهیونیستی با ایران هرگز یک پدیدۀ صرفاً عقلانی و اقتصادی نبوده، بلکه عمیقاً در شبکههای اجتماعی، هنجارهای اعتماد و بیاعتمادی و حافظۀ تاریخی ایرانیان حک شده است.
به گزارش دیدهبان علم ایران، مینا شیروانی ناغانی، پژوهشگر جامعهشناسی اقتصادی طی یادداشتی در تارنمای انجمن جامعه شناسی ایران به واکاوی جامعهشناختی تغییر الگوی مصرف در جنگ ۴۰ روزه آمریکا و رژیم صهیونیستی با ایران پرداخته است. در این یادداشت آمده است:
«جنگ ۴۰ روزۀ آمریکا و رژیم صهیونیستی با ایران (نهم اسفند ۱۴۰۴ تا ۱۹ فروردین ۱۴۰۵) برخلاف جنگ تحمیلی دهۀ ۱۳۶۰، الگوی مصرف را نه از طریق مدیریت داخلی و اخلاق جمعی، بلکه از کانال «شوکهای برونزا و شبکهای» دگرگون کرد. در اقتصاد کلاسیک، مصرف تابعی از قیمت، درآمد و سلیقه با فرض ثبات سایر متغیرهاست. اما در شرایط جنگی اخیر، عواملی مانند زمان، مکان، جابهجایی جمعیت، شایعات، قطع اینترنت و حافظۀ تاریخی تحریمها چنان بر کنش مصرفکننده سلطه یافتند که منحنیهای سنتی تقاضا معکوس شدند.
این مقاله با کاربست نظریه «حکشدگی» (embeddedness) مارک گرانووتر، نشان میدهد که تغییر الگوی مصرف در جنگ ۴۰ روزه هرگز یک پدیدۀ صرفاً عقلانی و اقتصادی نبوده، بلکه عمیقاً در شبکههای اجتماعی، هنجارهای اعتماد و بیاعتمادی و حافظۀ تاریخی ایرانیان حک شده است.
پیش از جنگ: زندگی در کمبود مزمن
پیش از جنگ، مصرفکننده ایرانی تورم مزمن را تجربه کرده بود (نرخ تورم نقطهبهنقطه ۴۸.۶ درصد). سهم خوراک از بودجه خانوار برای دهکهای پایین حدود ۴۵ درصد بود و در دهۀ منتهی به جنگ، مصرف سرانۀ گوشت و لبنیات کاهش یافته بود، بنابراین پیش زمینه حکشدگی الگوی مصرف در وضعیت عادی را شاهد بودیم.
از دیدگاه گرانووتر، کنش اقتصادی در شبکههای اجتماعی و نهادهای مشخص حک میشود. در جامعۀ ایران، این حکشدگی سه لایه داشت:
اول حکشدگی نهادی-ساختاری: دههها تحریم بینالمللی (قطع از سوئیفت، محدودیت صادرات نفت، کمبود کالاهای بینالمللی) الگویی از «کمبود، جانشینی و اقتصاد بقای مزمن» را نهادینه کرده بود. دوم حکشدگی هنجاری-ارزشی: مصرف کالای ایرانی به هنجاری سیاسی با عنوان «حمایت از تولید داخلی در برابر جنگ اقتصادی» تبدیل شده بود. سوم حکشدگی شبکهای-مذهبی: در مناسبتهایی مانند ماه رمضان و محرم، الگوی مصرف (افطاری و نذری) در شبکههای همبستگی مذهبی و محلی تعریف میشد.
این حکشدگی، یک «حافظۀ تاریخی حک شده در شبکههای اجتماعی» ایجاد کرده بود که بهمحض بروز شوک جنگی، «خودتحریمی اقتصاد جنگی» را خودبهخود فعال میکند.
شوک جنگی: گسست یا بازتولید حکشدگی؟
جنگ ۴۰ روزه بهمثابه یک شوک بیرونی، به سیستم حکشدگی موجود ضربه زد. تنگۀ هرمز (کاهش بیش از ۹۰ درصدی تردد شناورها) زنجیرههای تأمین جهانی را مختل کرد و «تورم انرژی» را همزمان در ایران، آمریکا و اروپا افزایش داد. با قطع اینترنت، مصرف دیجیتال و اطلاعات در ایران شدیداً تحت تأثیر قرار گرفت. اما نکته کلیدی این است که کنشگران اقتصادی در همان شبکههای حکشدۀ قبلی واکنش نشان دادند:
بازتولید حکشدگی تحریمی: افزایش قیمت نان، برنج و کنسرو باعث کاهش مصرف نشد (برخلاف تئوری کلاسیک)، بلکه تجربۀ تاریخی کمبود، مردم را به خریدهای اضطراری در شبکههای خویشاوندی و همسایگی سوق داد. این همان پدیدۀ «تقاضای اکتسابی اضطراری» در بستر شبکهای است به طوریکه کالاها با افزایش قیمت، به دلیل کاهش درآمد واقعی، با افزایش تقاضا مواجه میشود.
جایگزینی شبکهای اطلاعات: با قطع اینترنت، الگوی مصرف اطلاعات از رسانههای رسمی به «پیوندهای قوی» (خانواده، دوستان و همسایگان) و ابزارهایی مانند رسانههای ماهوارهای منتقل شد. برخی کاربران از طریق فیلترشکنها (که خود در شبکههای دیجیتال حک شدهاند) به منابع خارجی دسترسی پیدا کردند. بنابراین عدم دسترسی به اینترنت به علاوه کاهش اعتماد به رسانههای رسمی پیش از جنگ شرط لازم آن بود تا ماهواره، همکاران و فامیل جایگزین شبکه های اجتماعی و اطلاعات دست اول شوند، به طوریکه اطلاعات این شبکههای غیررسمی از طریق «پیوندهای ضعیف» (همکاران و آشنایان) وارد شبکه خانوادگی و همسایگی «پیوندهای قوی» شد و الگوی مصرف اطلاعات و حتی کالاها را تغییر داد.
نقش دیاسپورا بهعنوان پیوند ضعیف: طبق نظریۀ گرانووتر، پیوندهای ضعیف در سطح بینالمللی – مانند ایرانیان دیاسپورا در آمریکا و اروپا – بهعنوان رابط بین شبکه مصرفکنندگان داخلی و واقعیتهای جهانی عمل کردند. آنها توانستند هنجارهای جدید مصرف (مثل تحریم شرکتهای حامی جنگ) را به شبکههای داخل آمریکا و از آنجا به ایران وارد کنند.
دوگانهی زمان و مکان: وقتی شب و روز عوض میشود
جنگ نه فقط «چه میخریم» و «چقدر میخریم»، بلکه «کی میخریم» را نیز دگرگون ساخت. ریتم شبانهروزی مصرف تابع «لجستیک ترس» (ترس از بمباران، قطعی برق، گرانی و شایعات) شد. خریدهای سحرگاهی و تغییر ساعات مراجعه به فروشگاهها نماد این «جامعهشناسی شوک زمانی» است.
از سوی دیگر، عامل مکان تأثیری مستقیم بر الگوی مصرف گذاشت. نقلمکان و سفرهای گسترده به مناطق دور از درگیری (شمال، شرق و روستاها) باعث شد:
– مصرف مواد خوراکی در شهرهای کوچک و روستاها افزایش یابد و در مقابل، تقاضا در مراکز استانهای درگیر جنگ تعدیل شود.
– تقاضا برای مسکن موقت، بومگردی و حتی خرید املاک در شهرهای کوچک افزایش یابد که خود موجب رشد قیمت در این مناطق شد.
– در سطح جهانی، بسته شدن تنگۀ هرمز به عنوان مرکز ثقل شوک، بر زنجیرههای تأمین جهانی اثر گذاشت و تورم انرژی را در آمریکا و اروپا افزایش داد و عدم اطمینان را در جوامع منطقه به اوج رساند.
دگرگونی عجیب سبد خرید: از ماهی تا کنسرو و اقتصاد بقا
در جنگ اخیر، مصرفکننده ایرانی که تورم ناشی از مشکلات ساختاری و اصلاحات اقتصادی دیماه ۱۴۰۴ را پشت سر گذاشته بود، الگوی مصرف خود را به سمت کالاهای اساسی سوق داد. برخلاف تابع تقاضای رایج:
– پدیدۀ «تقاضای اکتسابی اضطراری» مشاهده شد: قیمت نان افزایش یافت اما مصرف آن رشد کرد. قیمت کنسرو حبوبات افزایش یافت و مصرف آن نیز افزایش یافت.
-کالای عادی به کالای لوکس بدل شد: قیمت گوشت قرمز افزایش یافت و مصرف آن بیش از ۵۰ درصد کاهش یافت. جالبتوجهترین مورد گوشت ماهی بود: با آنکه قیمت آن کاهش یافت، مصرف آن نیز کاهش یافت. از طرفی در شرایط اقتصاد بقا، هزینه مبادله تقاضا برای خرید گوشت ماهی به صرفه نبود و تقریبا از سبد مصرفی خانوار خارج شد.
کاهش درآمد واقعی مصرفکننده به دلیل تورم و شرایط جنگی، «نقدشدگی» برخی کالاها را برای پوشش ریسک جنگی رقم زد. در این شرایط، تورم نقش تعدیلکننده ایفا کرد: اگر تورم پیش از جنگ وجود نداشت، افزایش تقاضای روانی منجر به کمبود شدید عرضه میشد. بنابراین قیمت به عنوان عامل تعدیلکننده، از بروز کمبود کالا جلوگیری کرد.
پیامدهای پس از پایان جنگ: صلح فقیرانه و زندگی در فرسایش
آتشبس ۱۹ فروردین ۱۴۰۵ اگرچه حملات را متوقف کرد، اما زخمهای عمیق اقتصادی و اجتماعی بر پیکر جامعۀ ایران و تا حدی آمریکا باقی گذاشت. برآورد اولیۀ خسارتهای رسمی جنگ غیر از بخش نظامی تاکنون ۲۸٫۵ میلیارد دلار تخکین زده شده که مسقیم به اقتصاد ایران لطمه زده است. از طرفی وزارت کار، تعاون و رفاه اجتماعی آماری ارائه داده است که حاکی از آن است که به طور مستقیم یک میلیون شغل و به طور غیرمستقیم دو میلیون شغل در این مدت از دست رفته است. همچنین خانه کارگر اعلام کرد که ۱۳۰ هزار شغل مستقیم و ۶۰۰ هزار شغل به طور غیر مستقیم با بمباران واحدها بیکار شدند و این امر به طور قطع بر تغییر الگوی مصرف جامعه کارگری و بیکاران ناضی از جنگ تاثیر مستقیم خواهد گذاشت، چراکه این امر با اقتصاد معیشت و زندگی روزمره آنان گره خورده است.
پیامدهای پایدار جنگ عبارتند از:
صلح فقیرانه: بازسازی زیرساختهای انرژی به دلیل تحریمهای طولانیمدت و فقدان فناوری روز تقریباً غیرممکن به نظر میرسد. «اقتصاد بقا» همچنان پابرجاست و خانوارها به جای برنامهریزی برای آینده، صرفاً نگران تأمین نیازهای فوری هستند که اقتصاد روزمرگری را به دنبال دارد نه توسعه.
-تابآوری اجباری: یعنی جامعه نه فرو میپاشد و نه بهبود مییابد، بلکه فرسایش تدریجی را تجربه میکند. «زمان جنگ» و «زمان صلح» از هم قابل تشخیص نیستند.
– کاهش اعتماد اجتماعی: زایش شایعه، کاهش امنیت اقتصادی-روانی و تأثیرات رسانهای، تحلیل و برنامهریزی آینده را برای جامعه دشوار ساخته است. در شرایط پیچیدگی و ابهام، شایعات اجتماعی جایگاه خاص و مؤثری بر مصرف و تقاضا پیدا میکنند.
یک مقایسه تلخ: جنگ ۸ ساله بود، اما این ۴۰ روزه تمامناشدنی
تفاوت اساسی جنگ ۴۰ روزه با دوران دفاع مقدس در «جهانی شدن زنجیرۀ شوک» است. در دهۀ ۱۳۶۰، تغییر الگوهای مصرف درونزا، جیرهبندی دولتی و مبتنی بر همبستگی ملی بود و بازیابی الگوی مصرف چندین سال طول کشید. اما در جنگ ۴۰ روزه ۲۰۲۶، تغییرات ناشی از شوکهای برونزا و شبکهای بود و هزینه جنگ همزمان در پمپ بنزینهای آمریکا، سفره نان در تهران و قبض انرژی کشورهای اروپایی احساس شد.
از منظر جامعهشناسی اقتصادی و بر اساس نظریۀ حکشدگی گرانووتر، تغییر الگوی مصرف در جنگ ۴۰ روزه هرگز یک پدیدۀ صرفاً عقلانی و اقتصادی نبود، بلکه:در شبکههای اعتماد و بیاعتمادی و تاریخی حک شده است. همچنین حافظۀ تحریم بهعنوان یک ساختار اجتماعی نهفته، خودبهخود در بحران فعال میشود. پیوندهای ضعیف (دیاسپورا، آشنایان با فیلترشکن) میتوانند هنجارهای مصرفی جدید را وارد شبکههای قوی کنند. زمان و مکان (ریتم ترس، جابهجایی جمعیت) خود به متغیرهای مستقیم مصرف تبدیل میشوند.
برای ایران، این جنگ بازتولید «اقتصاد محاصره و فرسایش» و آزمونی جدی برای زیستن در شرایط ابهام، اقتصاد بقا و تابآوری اجباری بود. برای آمریکا، تبدیل شدن به «اقتصاد تورمی بخش انرژی ناشی از تنگه هرمز» و برای جهان، هشداری روشن در قرن بیستویکم که هیچ جنگی «محلی» نیست و هیچ هزینه جنگی «محدود» نمیماند.
منابع:
– مرکز آمار ایران
– وزارت کار، تعاون و رفاه اجتماعی
– آکسفورد اکونومیکس. (۲۰۲۶، ۱۸ آوریل). چشمانداز اقتصادی پس از جنگ: ایران و پیامدهای جهانی. آکسفورد.»
انتهای پیام